سنگ ها
درسی را که امروز شروع کردیم و ادامه اش ماند برای جلسه بعد ، درباره سنگ ها بود . صبح در مسیر رفتن به مدرسه چند نمونه سنگ از روی زمین برداشته بودم تا در کلاس درباره شان صحبت کنیم و درس را با توجه به آن ها شروع کنیم. برای آوردن ذره بین به آزمایشگاه مدرسه رفتم در یکی از کمدها را که باز کردم با کلی سنگ قدیمی و زیبا و عجیب روبه رو شدم! سفید ، سیاه، صورتی، اکلیل دار، صاف ، زبر و ... همه آن ها را با خود به کلاس بردم تا به اتفاق بچه ها مطالعه شان کنیم با ذره بین که به تن هر کدامشان نگاه می کردی دنیایی از سال های دور دور روی تن سنگی شان دیده می شد! جالب ترین شان یک سنگ شیشه ای بود که هر چه به تن سنگی اش خیره می شدی سنگ نمی دیدی تمام دنیایی را که از تنش نگاه می کردی به تو نشان می داد!
سنگ ها هم برای خودشان دنیای عجیبی دارند و وای به روزی که زبان بگشایند و حرف بزنند.

